![]() |
![]() |
|
| توفان عشق |
|
الحمدالله همه چیز به خیر و خوشی تموم شد . واقعا" خسته نباشم خیلی زحمت کشیدم ولی کسی نبود که از ما تعریف کنه حیف !!!! یه نکته ی کنکوری در زندگی : در حرفات به جای کلمه ی (سعی می کنم) کلمه ی (خواستن) رو بزار و به جای خواستن (عمل) کن باور کن کار تمام است !! مثلا" به جای اینکه بگی فردا سعی می کنم به دوستم زنگ بزنم بگو فردا می خوام به دوستم زنگ بزنم و حتما" این کار رو بکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 12:24 توسط توفان |
|
|
سلام
فردا سرنوشت یکی به دست حرفای من رقم می خوره حالا شما بگید که چیکار کنم ؟؟؟؟ البته خودم معتقدم هر چه خیره همون پیش میاد .... خدا بزرگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:22 توسط توفان |
|
|
۱-خوشبخت ترین فرد کسی است که فضیلت دیگران را قدر بداند و از خوشبختی دیگران نیز احساس مسرت کند . ۲-دم و بازدم ، تیک تاک ساعت عمر است . ۳- بخشش بزرگ ترین ابزار قدرت است . ۴-همنوع خود را با نیکی تنبیه کن و شر او را با بخشش از خود دور بگردان . ۵- مشورت با هزار کس کن و راز خود را به یکی مگو ( دهخدا) ۶- یک کلمه ی محبت آمیز می تواند تمام فصل زمستان را گرم کند ( مثل ژاپنی ) ۷-به طور دائم امواج شادی و اندوه از دو طرف ما می گذرد ، استفاده از آنها بسته به اراده ماست( ابوالعلاء) ۸-اگر آدمی را شادی در دل می آید ، جزای آن است که کسی را شاد کرده و اگر غمگین شود کسی را غمگین کرده است . ( مولوی ) ۹- برای اینکه بزرگ پردازش شوید ، باید هنگامی که می خواهد اشک های شما می خواهد بریزد ، تبسم کنید ( برنالو ) ۱۰بزرگ ترین سرمایه ی آدمی توانگری نیست بلکه خوی خوش است . ( پوشه ) ۱۱- زندگی میدان مسابقه است و جایزه ی برندگان خوشبختی است . ۱۲- تنها بنایی که اگر بلرزد محکمتر می شود دل است . ۱۳-دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند کار بزرگی نیست ، مهم آنست آنهاییکه ما را دوست ندارند ، دوست بداریم ( حضرت عیسی مسیح ) ۱۴- موفقیت حتی اگر در یک قدمی ما باشد تا آن قدم را بر نداریم به آن نخواهیم رسید . ۱۵- افتادن در گل و لای ننگ نیست ، ننگ در این است که در آنجا بمانی . ( مثل آلمانی ) ۱۶-سکوت بهترین استاد است از او حرف زدن را بیاموزیم ۱۷- تنها کسانی ما را می رنجانند که همیشه سعی کرده ایم که از ما نرنجند . ۱۸- اگه تونستی در اوج مشکلات بخندی آن موقع است که خوشبختی . ۱۹- برگها همیشه وقتی می ریزن که احساس می کنن طلا شدن . ۲۰- گذشت : . . . . . . .گذشت اون زمانی که این پایین خبری بود. حالا برو بالا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:46 توسط توفان |
|
|
اس ام اس های خنده دار :
||| اس ام اس های عاشقانه :
||| |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 13:59 توسط توفان |
|
|
چند روز پیش ماشین پدرم روشن نمی شد طفلکی کار واجبی هم داشت که حتما" باید می رفت ...شارژکردن و هزار و یه کار دیگه هم اثر گذار نبود . طبق معمول که همیشه من پیشنهاد های بکر و سازنده رو می دم به پدرم گفتم بیا ماشین رو ببریم بیرون هولش بدیم بلکه روشن بشه ... پدر ناچارا" قبول کرد. در حیاط رو باز کردیم و با یه یا علی گفتن ماشین رو هول دادیم بیرون که از بخت بد چراغ عقب ماشین خورد به جدول روبروی خونه و شکست این سگو دیدین ؟؟ õالهی که خوشبختی مثل این سگ زرد که برادر شغاله پاچه تونو بگیره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 21:19 توسط توفان |
|
|
در زمانهای بسیار قدیم وقتی که پای بشر هنوز به زمین نرسیده بود . فضیلت ها و تباهی دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه ... نا گهان ذکاوت ایستادو گفت : بیاید که بازی کنیم مثلا" قایم باشک ... همه از این پیشنهاد خوشحال شدند دیوانگی فریاد زد منم چشم می گذارم . و چون کسی دوست نداشت به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند که دیوانگی چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد . دیوانگی جلوی درختی رفت و شروع کرد به شمردن ۱... ۲... ۳... همه رفتند تا جایی پنهان شوند . لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد و خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد . اصالت میان ابر ها خود را پنهان کرد . و هوس به مرکز زمین رفت دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم ولی به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود پنهان شد و دیوانگی همچنان می شمرد ۷۹...۸۰...۸۱... همه قایم شده بودند بجز عشق که همچنان مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و همچنان مردد بود چون پنهان کردن عشق مشکل است . در این حال دیوانگی به پایان شمارش نزدیک می شد .۹۶...۹۷...۹۸... هنگامی که دیوانگی به ۱۰۰ رسید عشق پرید و داخل بوته ی گل رزی پنهان شد . دیوانگی فریاد زد دارم میام ... دارم میام ... و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود . چون تنبلی تنبلی اش آمده بود و جایی پنهان نشده بود بعد هم لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود دروغ را ته دریا و هوس را در اعماق زمین یکی یکی پیدا کرد بجز عشق . دیوانگی از یافتن عشق نا امید شده بود .حسادت در گوشش زمزمه کرد که تو باید فقط عشق را پیدا کنی و او در بوته ی گل رز است . دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درختی جدا کرد و آنرا با هیجان و شدت زیاد در بوته ی گل رز فرو کرد ... دوباره... و دوباره... که با صدای ناله ای متوقف شد. عشق از پشت بوته ی زر خارج شد در حالی که دستش را جلوی صورتش گرفته بود و از لابه لای دستانش خون می چکید شاخه به چشم عشق فرو رفته بود کور شده بود . دیوانگی گفت من چه کردم... من چه کردم ... چگونه می توانم جبران کنم ؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی ولی اگر می خواهی جبران کنی راهنمای من باش و اینچنین است که بعد از آن عشق کور و دیوانگی با هم به دلهای انسانها سر می زنند . لطف کنید پول منو بدید کلی زحمت کشیدم داستان براتون تعریف کردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 20:14 توسط توفان |
|
|
Z |