![]() |
![]() |
|
| توفان عشق |
|
اه نمی دونم از کجا شروع کنم ولی خیالی نیست من یه خوبی دارم اونم اینه که اگه تا فردا صبح بگن حرف بزن، یه ریز موضوع پیدا می کنم و در برو که رفتیم ... خلاصه اینکه امروز همش یه جورایی دلم پر آشوب بود( صحنه هایی از گلادیاتور توی دلم پخش می شد !) نمی دونم چرا الکی الکی شور می زد حتما" حالا می گید که زیادی نمک خوردی چیزی نیست ! امروز هر کی هر حرفی زده یا چیزی گفتم نه شنیدم و نه دونستم چی گفتم ! نتیجه ی اخلاقی از این موضوع اینه که امروز اگه به کسی قولی دادم و یا حرفشون رو تائید یا رد کردم با اجازه باید بگم همش خالی بندی بوده راستی یه سوال فنی (اگه شما بین سه نفر قرار بگیرید و دو نفر از اونا از وجود شما خوشحال نباشن و یکی از اونا به دلیل اینکه اهل تو ذوق زدن نیست ظاهر ی خوشحال به خود بگیره و شما حتی ندونید که اونم توی معذورات قرار گرفته چیکار می کنید ؟! لطفا" تکلیف اون نفرکه تو معذورات قرار گرفته رو هم مشخص کنید اگه یه روز دلتون خیلی گرفت و احساس بیچارگی کردی احساس کردی هیچ سهمی تو این دنیا نداری باز یه راه هست اونم اینه که دستاتو ببر بالا و به آسمون نیگا کن و ..................... محکم دستاتو بکوب تو سرت و این یعنی من خیلی بیچارم اینم از سخنان گوهر بار حضرت ایت الله توفان (ره ) لطفا" احترام بگذارید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:55 توسط توفان |
|
|
سلام بر همگی از اینکه تونستم با نوشته هام ذهنیات شما عزیزان را به سویی دیگر سوق بدم خیلی مسرور و شادمان می باشم در نهایت در مورد پست قبلی و نظرات شما عزیزان باید این ضرب المثل را گفت :(من چه اوشم تموره چه ژنه ) می خوام از این به بعد برای مبایلی ها برای مسنجر دار ها برای ایمیل دارها برای وبلاگ دارها برای احمد آقای بقال برای اصغر وانتی و شعبون و .... هر دفه یه پیغام از هر نوعی بنویسم تا بتونن برای دوستاشون برفستن : شب شده بود گل آفتابگردون داشت دنبال خورشید می گشت که یهو یه ستاره بهش چشمک زد ، اما گل آفتابگردون یواشکی سرش رو آورد پایین ، می دونی چرا ؟ آخه گلها هیچوقت خیانت نمیکنن واسه همینه که گل آفتابگران همیشه شبها سرش پایینه ! محبت مثل سکه می مونه که اگه بیفته توی قلک قلب ، نمیشه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بیاری باید اون رو بشکنی ! پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني. نوشته شده توسط : این شخص |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:37 توسط توفان |
|
|
آهای چیه تو فرکی ؟ . . حالا وایسید ببینم شما چرا حرفهای خصوصی بین من و خودم رو می خوندید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:58 توسط توفان |
|
|
فردا روز ولنتاینه خودتون که می دونید با وجود شخصی همچون من فردین هنوز زندس !! خدمتتون عرض کنم که من تمام آیات و خطبه هایی که هنگام جاری شدن عقد ، عاقد برزبان میاره رو کاملا" حفظ هستم !! حالا شاید بپرسید چه ربطی داشت ؟ می گم براتون! ربطش به اینه اگه پسر هستید و دختر مورد علاقه تون بهتون محل نمی زاره و اگر دختر هستید و پسر مورد علاقه تون داره کلاس بی خود می زاره هیچ نگران نباشید یا از طریق مسینجر و یا از طریق کامنت بهم اطلاع بدید فورا" جیک ثانیه خودمو می رسونم و بدون معطلی بسم الله الرحمن الرحیم قال رسول الله (ص) النکاح و سنتی .... و تا آخر می خونم شما فقط کافیه کنار شخص مورد نظر بایستید و لبخند بزنید و طرف مقابل هم با اجازه ی شما هیچ قلتی نمی تونه بکنه شما شرعا" بهم متعلق هستید . درجه ی اجتهاد ومجتهاد رو هم بی خیالش مگه من از این آخوندها کمترم ؟ خداشم بدونه نه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:53 توسط توفان |
|
|
سلام بر همگی
. . . دیدی ترکی !!!
بسته دیگه فکر کنم کافی باشه ،من کف کردم از بس که تایپ کردم خدا منو ازتون نگیره از بس به فکرتونم بگید آمین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 23:23 توسط توفان |
|
|
این آخرین پست وبلاگمه توی این مدت خاطرات خیلی قشنگی داشتم با کسایی آشنا شدم که می دونم خیلی دلم براشون تنگ می شه چه روز هایی از صبح تا شب به نظراتتون و طرز تفکراتتون می خندیدم . چقدر زود گذشت .بالاخره هر آغازی پایانی داره یه روز آدم میاد و یه روز هم باید بره این قانون طبیعته من که شما ها رو می شناسم مطمئن باشید اگه یه روز جایی شما رو ببینم حتما" طرفتون میام و خودمو معرفی می کنم وبلاگمو حذف نمی کنم اونو می زارم اگه دلتون برای ( خودم که نه ولی اگه برای نوشته هام دلتون تنگ شد) بیاید و یه سری بزنید . خودمم دو سه ماه یه بار میام اینجا و یه سری می زنم دیگه از دست نظراتمم راحت می شید فکر نکنم دیگه کامنتی براتون بزارم . الان هم می خوام در مورد شماهایی که توی این مدت به من لطف داشتید بنویسم و دیگه تمومش می کنم قول می دم زیاد نباشه که سرتونو درد بیارم عمو امیر که گل سر سبد همه ی عمو هاست از همون روز اول با وجودی که منو نمی شناخت همیشه طرفم بود ولی همه می گفتن دستتون توی یه کاسس راست می گفتید آخه یه بار با هم آبگوشت خوردیم دستمون توی یه کاسه بود عادل هم که خیلی دل نازک شده (راستی تو چرا وبلاگت رو حذف کردی ؟ ولی اینو یادت باشه پرده ها رو وصل نکردی !!)همیشه به من محبت داشت این اواخر یکی از طرف اون برام نظر می داد که من می دونستم کار اون نیست تائیدش نمی کردم . جواد هم که دیر اومد و زود هم رفت تازه داشتیم با هم پسر خاله می شدیم . دارنده ی وبلاگ زهر هلاهل و کاکتوس هم این اواخر بهم سر می زدند کاش وقت بیشتری داشتم که با هاشون ارتباط داشته باشم ولی حیف که نشد . خواهران غریب هم صاحب طبل شب سالی یه مرتبه آپ می کنه و دو سال یه مرتبه هم نظر می فرستاد و گل منجمد شده هم با نظراتش وبلاگم رو خنک می کرد . کباب هم از همون اولش تا به این آخر همیشه در صحنه بود تازه داشتم با ادبیاتش آشنا می شدم راستی کباب به شرور هم سلام برسون .یاد روز گاران ورچلمبیده حیف که دیر باهاش آشنا شدم ولی همین فرصت کم کلی غنیمت بود دست مزد هم نمونه ی بارز یه فرزند پاک ایران زمین خیلی چک و چونه زد ولی نشد . دوسه تا دیگه هم بودند که کلی به من محبت می کردند و هر چی از دهنشون در می اومد به من می گفتند یک شون هم گفته بود( توفان ازت متنفرم) باید بگم شخص گرامی جمعیت کره ی زمین 6 میلیارد نفره که من لاو همشونم حلا اگه یه نفر هم از من بدش بیاد قطره ایه توی یه دریا . خوب دیگه بسه اگه هر خوبی از من دیدیت بدونید اشتباهی رخ داده و اگر هم بدی دیدید بدونید که حقتون بوده براتون آرزوی موفقیت می کنم و خداحافظ آخییییی دلتون گرفت ؟ شوهر تون دادم اساسی ، همتون رو دست انداختم ،حالتون رو کردم تو شیشه ، بردمتون لب چشمه و تشنه برتون گردوندم ، سر همتون رو گول مالیدم ، خوشم باشه ،خیال همتون تخت خواب فنری من از اینجا تکون نمی خورم .تازه اومدم خداحافظی کدومه ؟ وای وای قیافه های همتون چقدر خنده داره صد دفه گفتم توفان رو جدی نگیرید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:3 توسط توفان |
|
|
امروز طبق معمول دیر از خواب بیدار شدم برق از سرم پرید وقتی ساعت رو دیوار رو دیدم فورا" جنگی لباس پوشیدم ، جوراب لنگه به لنگه و صورت نشسته با کفشهای سر پا انداخته ( البته توی راه خوبش کردم ) خودمو رسوندم سر خیابون خواستم ماشین بگیرم ، دس کردم تو جیبم پول دربیارم ، این جیبو بگرد اون جیبو بگرد دور یخه ی کتم و توی جورابامو هم گشتم اون جیب نبود که من نگشته باشم نه خیر نبود که نبود حتی ۵۰ تو من هم نداشتم اگه می خواستم برگردم خونه واسه ساعت ۱۰ می رسیدم آخیش خوب شد سروقت رسیدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 21:54 توسط توفان |
|
|
وایسید ببینم چرا بعضی ها رو تحویل می گیری جو گیر می شن امروز توی یه جمعی بودم که از قضا یه نفر وارد اونجا شد باور کنید عمرا" هیچ کس تحویلش نگرفت موضوع بعدی اینه که: آخ جون بعد از کلی دخیل بستن و کلی نذر و نیاز کردن کافی شاپ هم راه افتاد خودت رو زیاد خوشحال نکن کافی شاپ سر کوچمون رو می گم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 20:28 توسط توفان |
|
|
سلام خیلی خوشحالم که تونستم آدمهای منفی اطرافتون رو به شما بشناسونم
بر ماسه ها نوشتم ... دریای هستی من ،از عشق توست سر شار این را به یاد بسپار بر ماسه ها نوشتی ای همصدای دیرین این آرزوی پاکیست ، اما به خاک بسپار
پر سش : می روم و پشت خواهم کرد به تمامی تپشهای این دقایق دل خواهم کند گریه خواهم کرد بی توخواهم زیست آرام خواهم شد ،گوش خواهم سپرد ، فریاد خواهم شد مهربان نخواهم بود دل نخواهم سپرد آرامتر که شدم بی تو خواهم مرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:17 توسط توفان |
|
|
گا هی که توی آینه نیگا می کنم یاد بچه گیام می افتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 23:25 توسط توفان |
|
|
با سلام
شما به دیدار وبلاگ پر محتوا و صد البته فیلسوفانه ی من آمده اید راستی کی گفت بیای ؟ مگه من دعوتتون کرده بودم ؟یادم نمیاد ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:42 توسط توفان |
|
|
سلام
امشب می خواستم پست جدیدم یه چیز دیگه ای باشه اما مثل اینکه ؟!؟!؟! نمی زاره حالا که می خوای بری منم دلم نیومد جوابت رو ندم !! اولا" اگه توی قسمت نظرات پست قبلی، خودم هم نظر دادم فقط برای توجیه شما بود نه برای پز دادن وگرنه با وجود شخص شخیصی همچون شما که برام نظر می ده ( اونم نظرهایی که شبیه دفتر خاطراته )احتیاجی به نظر خودم نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:57 توسط توفان |
|
|
* امروز توی عزاداران آقا ابوالفضل العباس یه جنگی شد که نگو و نپرس * جناب ؟!؟!؟! دماغ که قابل شما رو نداره دماغ بنده از ته واسه ی شما راستی عمو امیرم واسم یه آیدی درست کرده که آدرسش اینه خواستید برام پیغام بزارید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:2 توسط توفان |
|
|
اندازه ی کافی خودم ناراحت هستم
نیشم بازه ولی پر از تشویشم خدایـاااااااااا |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 21:58 توسط توفان |
|
|
این روز ها سرم خیلی شلوغه دیروز از فرط خستگی چشمام باز نمی شد گفتم سر ظهری کپ لالا موبزارم یه استری( استراحت) به خودم بدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:16 توسط توفان |
|
|
من از پایان جهان می آیم با حرفهای تازه که پایان ندارد فردا نامت را در سکوت بی نهایت فریاد خواهم زد وفردا تو در سیاه ترین گوشه ی دیوار خواهی نوشت ... شاید فردا این دیوار نباشد و شاید هم تو ... ( شاعر هنگام گفتن این شعر قرصاشو نخورده بوده امروز خیلی دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:9 توسط توفان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|